چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۶ ق.ظ
شکر و سپاس خدای عزوجل را که بر من منت نهاد و مرا توفیق عطا کرد که جزء جنودش باشم و در راهش قدم بردارم و جهاد کنم در راه آنچه که به ما فرمان داده شده و شکر او که عمر مرا در این برهه از زمان قرار دادهجاذبه ای وجود دارد که مرا در این رود پرتلاطم به دریاچه عشق به خدا میکشاند و در طول و عرض و عمق آن میگستراند ولی سدی در تنگه
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
بسمه تعالی
السلام علیک یا اباعبدالله و علیالارواح التی حلت بفنائک علیک منی
سلامالله ابداً ما بقیت و بقیالیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی
لزیارتکم، السلام علی الحسین و علی علیبنالحسین و علی اولادالحسین و علی
اصحاب الحسین، السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و تمامی شهدای اسلام و
امت شهیدپرور
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۴ ق.ظ
محسن جوانی مؤمن و مقید بود، به هیچ عنوان پدر و مادر خود را آزار نمیداد؛محسن همواره حرف و عملش یکی بود و هرگز در کارهایش ریا وجود نداشت و همه کارهای او قربتالله بود؛یکی از بهترین خصوصیات محسن هم این بود که هرگز دروغ نمیگفت.
۱
۰
۹۷/۰۳/۱۱
آشنای بی نشان
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
جمعه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۱ ب.ظ
خیلی بهش حساس بودم. دوست داشتم فقط برای من باشد.آخرین دفعه هم بهش گفتم: میxadخواهی بروی اجازه میxadدهم ولی باید یک قول بدی.پرسید: چه قولی؟گفتم: عروس اول و آخرت من باشم. خندید گفت:باشه.
۳
۰
۹۷/۰۳/۱۱
آشنای بی نشان
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۰ ق.ظ
همه دور هم نشستهاند و از خانواده هایشان تعریف میکنند. دلتنگیها را
نمیشود، پنهان کرد، هرکاری کنی بالاخره معلوم میشود. از لابلای حرفها،
درد دلها معلوم میشود از چه چیزی دلتنگ هستی. دور هم جمع شدنشان برای دعای
توسل بهانه بود. میخواستند همدیگر را ببینند و از خانه هایشان، خانواده
یشان حرف بزنند، تا خستگی کارهای طاقت ف
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۵۴ ب.ظ
شبها هر از گاهی که بیدار می شدم میدیدم زمزمهای از داخل اتاق داود به
گوش میرسد وقتی در را آهسته باز میکردم میدیدم فرش را کنار زده روی خاک
نشسته و گریه میکند،میگفتم داوود جان تو این راه رو میروی مدرسه و میای آخه تو که گناهی نکردی چرا گریه میکنی؟میگفت: مادر جان برای شما دعا میکنمداود در میان بچه های من یک چیز دیگ
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛فرمانده
آرپی چی زنهای گردان عمار لشکر 27 محمد رسول الله، همان شهیدی است که
مزار عطرآگینش مورد توجه بسیاری از افراد بوده و زیارتگاه مراجعه کنندگان
به گلزار شهدای تهران شده است. نام اصلی این شهید بزرگوار «منوچهر پلارک»
است که نزد بیشتر افراد به «سید احمد پلارک» شهرت دارد. وی در 7 اردیبهشت
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33
سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۴۲ ق.ظ
زمانی که مهدی تازه زبان باز کرده بود از اولین کلمه هایی که گفت این بود: شهیدم کن...خیلی برایم عجیب بود. بزرگ تر که شد، می گفت مامان، این دنیا با همه قشنگی هایش تمام می شود.بستگی به ما دارد که چطور انتخاب کنیم. مامان شهدا زنده اند.سر نمازهایش به مدت طولانی دستش بالا بود و گردنش کج! من هم به خدا می
گفتم: خدایا! من که نمی د
برچسب: نویسنده: سپیده زارعینیا تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1397 ساعت: 9:33